هوگو گروسیوس «Hugo Grotius» فیلسوف، حقوقدان و سیاستمدار قرن هفدهم هلند می باشد. گروسیوس بین خصوصیات دولت و جامعه تفاوت قائل است، از نظر او جامعه بنا به غریزه طبیعی و دولت بنا به قرارداد تشکیل شده است. در باب مسائل و نهادهای اجتماعی عموماً به عنصر طبیعی بودن، سودمندی، دوستی و رضایت معتقد می باشد. از دید او حاکمیت بالاترین قدرت سیاسی در جامعه می باشد. حاکمیت صرفاً حق محدود مالکیت طبق قانون طبیعی است. قدرت حاکم در اصل به ملت تعلق دارد. مهم ‌ترین فعالیت علمی گروسیوس، تنظیم قوانین بین دولت ‌ها می باشد او حقوق مردمان را با توسل به قوانین طبیعی و دریافت‌ های عقل سلیم تعیین نمود.

هوگو گروسیوس اندیشمندی است که بین سال‌ های 1583 الی 1647 می زیسته است. او در شهر دلفت «Delft» هلند به دنیا آمد. عامل اصلی که باعث موفقیت گروسیوس و گرایش او به رشته حقوق شد،خانواده ‌اش و بخصوص پدر می باشد. پدر او از حقوقدانان مهم و ثروتمند کشور بود که گروسیوس را تشویق به تحصیل علوم و انتخاب رشته حقوق نمود. موقعیت برجسته و ثروت زیاد پدر باعث حمایت از پسرش و معروفیت زود هنگام گروسیوس گشت، به همین دلیل در سال‌ های نخستین زندگی ‌اش توانست به شهرت برسد و در شانزده سالگی از دانشگاه لیدن دکترا در رشته حقوق کسب کند.

 گروسیوس در سی سالگی به عنوان یکی ازمعروف ترین سیاستمداران و حقوقدانان اروپا شناخته شد و توانست اندیشه‌ ها و نظریات خود را در جامعه بیان ساخته و طرفداران و هوادارانی را به دست آورد. او به دلیل درگیری در امور سیاسی در کشورش بازداشت و به زندان ابد محکوم شد. سپس از طرف ملکه به سمت سفیر کبیر در پاریس برگزیده شد و ده سال بعد هنگام عبور از آلمان برای رفتن به استکلهم درگذشت.

آثار و کتب معروف گروسیوس مربوط به حقوق بین ‌الملل می باشد، از نوشته‌ های او می توان به دریای آزاد (1609) و حقوق جنگ و صلح (1625) اشاره نمود. از میان آنها کتاب «درباره حقوق صلح و جنگ» مهم می باشد که محتوی نظریه حقوق طبیعی یعنی حقوقی است که به وسیله فیلسوفان یونان و رم بررسی شده است. او از جمله نویسندگانی است که نوشته‌ هایش با اینکه به تاریخ حقوق عمومی و تاریخ حقوق بین ‌الملل مربوط است، در حوزه مباحث و علوم سیاسی نیز مورد توجه قرار می گیرد.

آراء و رویکردهاتفاوت جامعه و دولت

 یکی از نظریات معروف گروسیوس، در باب دولت و تفاوت آن از جامعه می باشد. او بین خصوصیات دولت و جامعه تفاوت قائل است: «جامعه بنا به غریزه طبیعی و دولت بنا به قرارداد تشکیل شده است.» از دید او دولت یا حکومت هم بزرگتر و هم کوچکتر از جامعه است، یعنی دولت از لحاظ تعداد افراد حاکم در آن، از جامعه کوچکتر است و تعداد اعضای جامعه از افراد دولت بیشتر می باشد، اما قدرت و توانایی اداری و سیاسی دولت بیشتر از اجتماع می باشد، زیرا می تواند کارها و فعالیت ‌های مفید و معینی را انجام دهد.

 در این راستا، گروسیوس به بیان وظایف دولت می پردازد، از نظر او دولت حافظ و مجری نظم و امنیت در جامعه است، رفاه و آرامش مردم را فراهم می سازد، از کشور در برابر تجاوز دشمن و اجانب دفاع می نماید، یعنی دولت بخشی از جامعه است که برای دست یافتن به اهداف خاصی تشکیل یافته است. جامعه به طور طبیعی و غریزی در نتیجه انگیزه‌ های گروه دوستی و همنوع دوستی ایجاد شده و سازمانی است که برای پیشبرد شادی روحانی انسان موجودیت یافته است. اما دولت، نهادی است که از سوی افراد جامعه برای تحقق اهداف اجتماع سازماندهی شده است.

 گروسیوس برای نهاد دولت، ویژگی‌ های سودمندی، رضایت و تا حدودی قرارداد اجتماعی را بیان می سازد. البته او به این قرارداد اجتماعی اعتقاد ندارد، اما از میان نوشته‌ ها و سخنان او می توان نتیجه گرفت که دیدگاه او به نظریه قرارداد اجتماعی هابز نزدیک است. اما او در باب مسائل و نهادهای اجتماعی عموماً به عنصر طبیعی بودن، سودمندی، دوستی و رضایت معتقد می باشد. او حقوق الهی پادشاه و حاکم را نپذیرفت و مردم را به عنوان منشأ قدرت حکمران معرفی می کرد.

  با دقت نظر در عقاید و نگرش گروسیوس، می توان دریافت که او حاکمیت را نوعی مالکیت می داند: «حاکمیت صرفاً حق محدود مالکیت طبق قانون طبیعی است.» با این استدلال، همان گونه که اموال غیرمنقول رامی توان در برخی شرایط محدود ساخت، قدرت حکمران و حاکمیت سیاسی را نیز می توان در محدودیت ‌های خاصی قرار داد. از نگرش او، قدرت حاکم در اصل به ملت تعلق دارد، ولی ملت می تواند به طور مشروع این قدرت را به هر مرجعی که بخواهد منتقل کند. در واقع حاکمیت به مردم متعلق است و مردم می توانند هر شکل از حکومت را برگزینند.حاکم باید از قانون طبیعی، قانون الهی، قانون اساسی و قانون ملت ‌ها پیروی کند و این عمل به این قوانین می تواند حیطه اختیارات حکمران را محدود ساخته و او را از تصمیم ‌های خود سرانه و غیر معقول دور سازد. قانون طبیعی و الهی در سراسر جهان هستی حاکم است و انسان نیز باید از این اصول و قواعد پیروی کند. بنابراین یگانه امری که حاکم می تواند آن را قبول نکند، قوانین مدنی و اراده ‌های مردمی یا انسانی است. با استناد به این قوانین، گروسیوس بیان می سازد که مردمی که تابع تمام اراده و فرامین پادشاه و حاکم هستند، زمانی می توانند از دستورات او سرپیچی کنند که حکمران، فرمانی برخلاف قوانین جامعه صادر کند.

حقوق ملل یا حقوق بین ‌الملل

 مهم‌ ترین فعالیت علمی گروسیوس، تنظیم قوانین بین دولت‌ ها می باشد. در زمان او روابط بین دولت‌ها نابسامان بود و او راه‌حل این امر را تدوین یک سری قوانین و قواعد بین ‌المللی می دانست. دیدگاه او درباره حقوق ملل      «Law of Nations» بر مبانی فلسفی تکیه داشت. او برای تشریح نظریه خود، از قوانین طبیعی که اکثراً مورد قبول تمامی دولت ‌ها بود، بهره جست. او حقوق طبیعی را حکم عقل سلیم انسانی و فراتر از تقدس دینی می داند. حقوق طبیعی قائم به ذات است و می تواند اصلی قابل قبول در حل مسائل بین ‌المللی باشد.

 گروسیوس حقوق مردمان را با توسل به قوانین طبیعی و دریافت ‌های عقل سلیم تعیین نمود. ازطرفی حقوق          بین‌ الملل به قوانین روم نزدیکی داشت و در معانی اصلی و اولیه از قانون مشترک مردم رومیها استفاده کرده بود. از دیگر نظریات گروسیوس این بود که او همه جنگ‌ ها را ناعادلانه نمی دانست و بردگی را نیز تجویز می کند، مشروط به آنکه بردگان را داوطلبان یا اسیران جنگی تشکیل دهند. از نظر او در ازمنه قدیم، مالکیت فردی اموال غیرمنقول وجود نداشته است، بلکه در نتیجه تصرف، این مالکیت رایج شده و سپس این مطلب را مورد قبول قرار می دهد که شناسایی این حق ضروری گردیده است.


 منابع:

 عالم، عبدالرحمن، تاریخ فلسفه سیاسی غرب، عصر جدید و سده میانه، تهران: وزارت امور خارجه، 1377.

 موسکا، گائتانا، تاریخ عقاید و مکتب های سیاسی، ترجمه حسین شهیدزاده، تهران: انتشارات مروارید، 1363.

تهیه کننده : عبداله ریشهری    10/02/1392  (30/04/2013)